یک پیرمرد بازنشسته، خانه
جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در
آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از
تعطیلی کلاسها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند،
بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت میکردند
و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش
پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. روز
بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها
گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که میبینم شما اینقدر
نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را
میکردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر
کدام از شما می دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید.» بچه ها
خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد
دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق
بازنشستگی من اشتباه شده و من نمیتونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از
نظر شما اشکالی نداره؟» بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فکر میکنی ما
به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو
شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: دیروز
فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در
مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت
مىکنیم.؟ در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت
مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت
آنها در اداره مىشده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام
کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد
مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: ؟این فرد چه کسى
بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!؟ کارمندان
در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت
نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آینهاى
درون تابوت قرار داده شده بود و هر به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود
را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: تنها یک نفر
وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما.
شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى
هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار
باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما
وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان
تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر
مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و
باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید. مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان
را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از
دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید. دنیا
مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او
باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.؟
سال نو رو پیشاپیش به همگی دوستان تبریک میگم چون معلوم نیست دوباره بتونم بیام
سال نو رو از صمیم قلب به همگی تبریک میگم و برایه همگی آرزوی سال خوب ، خوش و با برکتی را از خدای ممنان خواستارم. این یه دستوره "سال خوبی داشته باشید" از همگیتون ممنونم از اونچایی که برام اهمیت زیادی داره خواهشن نظر به این پست یادتون نره و این که خلاصه بیشتر از دفعه های قبلی شرمندم بکنید.
یه سلام خیلی خیلی گرم به تمامی دوستان و کسایی که به این وبلاگ سر میزنند. امروز می خوام دو تا از وبلاگ های جدیدم رو که همین تازگی نوشتمشون بهتون معرفی کنم. امیدوارم خوشتون بیاد و تو بخش نظراتشون مثل همیشه من رو شرمنده کنید.
این وبلاگ در مورد رایانه ، تلفن همراه و خدمات وابسته هستش امیدوارم بدرتون بخوره
www.actionjj1000.blogfa.com
و این وبلاگ تقدیم به تمامی عاشقا و عاشق نویسای دنیا
www.lovejj1000.blogfa.com
یه اطلاعیه خوب : تمامی لینک های این وبلاگ جزء لینک های وبلاگ های جدید قرار میگیره فقط یکم وقت می بره نگید نگفتی بعد از من لینک بخواین
آقای پدر و خانوم مادر! آقای
پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار
و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz
خانوم
مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه
تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!!
لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!
پدر
محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش
خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی
اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد ! مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را
گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند!
زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی
! جیش کنی تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای
پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به
روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به
همین چیزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید!
این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان
بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای
حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می
کنید به حداقل می رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم
اگر آدمي شاد باشد حتما كساني را شاد نموده است و اگر غمگين باشد، كسي را غمگين كرده است
اي کاش همدم تنهاييم قلب باراني تو باشد تا اينگونه در گرداب غم و اسارت بي تو بودن اسير نباشم اي همدم تنهايي روياهايم بيا و مرا رها کن بيا و مرا به قصر پاکان ببر
تقديم به تو که واسه من بهتريني براي تو مي گويم: اي تنها ترين اسطوره ي من تو تكانهاي گرم قلب مني محبوب من با من باش